Ferruhî-yi Yezdî

Ferruhî-yi Yezdî

1889–1939Kamu malı13 eser

İranlı hürriyet şairi. Şiirleri Farsça aslıyla alınmıştır. (Farsça adı: فرخی یزدی)

Telifsiz eser (kamu malı) — biKalem arşivine eklendi.

Eserleri

آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادیآن زمان که بنهادم سر به پای آزادی · دست خود ز جان شستم از برای آزادیای كه پرسی تا به كی در بند دربنديم ماای که پرسی تا به کی در بند دربندیم ما · تا که آزادی بود در بند ، در بندیم ماترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شومترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم · وین قدر زنده بمانم که زجان سیر شومدر چمن ای دل چو من غیر از گل یک رو مباشدر چمن ای دل چو من غیر از گل یک رو مباش · گر چو من یک رو شدی در بند رنگ و بو مباشدلت به حال دل ما چرا نمی سوزددلت به حال دل ما چرا نمی سوزد · بسوزد آن که دلش بهر ما نمی سوزدزندگانی گر مرا عمری هرسان کرد و رفتزندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت · مشکل ما را به مردن خوب آسان کرد و رفتسوگواران را مجال بازدید و دید نیستسوگواران را مجال بازدید و دید نیست · بازگرد ای عید از زندان که ما را عید نیستشب چو در بستم و مست از می نابش کردمشب چو در بستم و مست از می نابش کردم · ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردمهر لحظه مزن در که در این خانه کسی نیستهر لحظه مزن در که در این خانه کسی نیست · بیهوده مکن ناله که فریادرسی نیستهرجا سخن از جلوهٔ آن ماه پری بودهرجا سخن از جلوهٔ آن ماه پری بود · کارِ من سودازده دیوانه‌گری بودکام دلم ز وصل تو حاصل نمی شودکام دلم ز وصل تو حاصل نمی شود · گیرم که شد دگر دل من دل نمی‌شودگرچه مجنونم و صحرای جنون جای من استگرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است · لیک دیوانه‌تر از من دل شیدای من استگلرنگ شد در و دشت از اشکباری ماگلرنگ شد در و دشت از اشکباری ما · چون غیر خون نبارد ابر بهاری ما