
Hâfız-ı Şîrâzî
1315–1390Kamu malı120 eser
Fars şiirinin en büyük gazel şairi. Gazelleri Farsça aslıyla, Muhammed Kazvînî ve Kâsım Ganî tashihinden alınmıştır. (Farsça adı: حافظ)
Telifsiz eser (kamu malı) — biKalem arşivine eklendi.
Eserleri
آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفتآن ترک پریچهره که دوش از بر ما رفت · آیا چه خطا دید که از راه خطا رفتآن پیک نامور که رسید از دیار دوستآن پیک نامور که رسید از دیار دوست · آورد حرز جان ز خط مشکبار دوستآن که پامال جفا کرد چو خاک راهمآنکه پامال جفا کرد چو خاک راهم · خاک میبوسم و عذر قدمش میخواهمابر آذاری برآمد باد نوروزی وزیدابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید · وجه می میخواهم و مطرب که میگوید رسیداز سر کوی تو هر کو به ملالت بروداز سر کوی تو هر کو بملالت برود · نرود کارش و آخر بخجالت برودالا ای طوطی گویای اسرارالا ای طوطی گویای اسرار · مبادا خالیت شکّر ز منقاراگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رااگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را · بخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا رااگر به کوی تو باشد مرا مجال وصولاگر بکوی تو باشد مرا مجال وصول · رسد بدولت وصل تو کار من باصولاگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرداگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد · نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببردای بیخبر بکوش که صاحب خبر شویای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی · تا راهرو نباشی کی راهبر شویای دل آن دم که خراب از می گلگون باشیایدل آندم که خراب از می گلگون باشی · بی زر و گنج بصد حشمت قارون باشیای دل گر از آن چاه زنخدان به درآییای دل گر از آن چاه زنخدان بدرآئی · هر جا که روی زود پشیمان بدرآئیای شاهد قدسی که کشد بند نقابتای شاهد قدسی که کشد بند نقابت · و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبتای غایب از نظر به خدا میسپارمتای غایب از نظر بخدا میسپارمت · جانم بسوختیّ و بدل دوست دارمتای نسیم سحر آرامگه یار کجاستای نسیم سحر آرامگه یار کجاست · منزل آن مه عاشقکش عیّار کجاستای پادشه خوبان داد از غم تنهاییای پادشه خوبان داد از غم تنهائی · دل بی تو بجان آمد وقتست که بازآئیای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختیای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی · لطف کردی سایهٔ بر آفتاب انداختیای که مهجوری عشاق روا میداریای که مهجوری عشّاق روا میداری · عاشقانرا ز بر خویش جدا میداریبازآی ساقیا که هواخواه خدمتمبازآی ساقیا که هواخواه خدمتم · مشتاق بندگیّ و دعاگوی دولتمبالابلند عشوه گر نقش باز منبالابلند عشوهگر نقشباز من · کوتاه کرد قصّهٔ زهد دراز منبخت از دهان دوست نشانم نمیدهدبخت از دهان و دست نشانم نمیدهد · دولت خبر ز راز نهانم نمیدهدبشری اذ السلامه حلت بذی سلمبشری اِذِ السّلامة حلّت بذی سلم · لله حمد معترف غایة النعمبلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشتبلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت · واندران برگ و نوا خوش نالهای زار داشتبه آب روشن می عارفی طهارت کردبآب روشن می عارفی طهارت کرد · علی الصّباح که میخانه را زیارت کردبه جان پیر خرابات و حق صحبت اوبجان پیر خرابات و حقّ صحبت او · که نیست در سر من جز هوای خدمت اوبه سر جام جم آن گه نظر توانی کردبسرّ جام جم آنگه نظر توانی کرد · که خاک میکده کحل بصر توانی کردبه ملازمان سلطان که رساند این دعا رابملازمان سلطان که رساند این دعا را · که بشکر پادشاهی ز نظر مران گدا رابه کوی میکده هر سالکی که ره دانستبکوی میکده هر سالکی که ره دانست · دری دگر زدن اندیشهٔ تبه دانستبود آیا که در میکدهها بگشایندبود آیا که در میکدها بگشایند · گره از کار فروبستهٔ ما بگشایندبی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنمبی تو ای سرو روان با گل و گلشن چکنم · زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چکنمبیا و کشتی ما در شط شراب اندازبیا و کشتی ما در شط شراب انداز · خروش و ولوله در جان شیخ و شاب اندازتا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بودتا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود · سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بودتنت به ناز طبیبان نیازمند مبادتنت بناز طبیبان نیازمند مباد · وجود نازکت آزردهٔ گزند مبادتویی که بر سر خوبان کشوری چون تاجتوئی که بر سر خوبان کشوری چون تاج · سزد اگر همهٔ دلبران دهندت باججمالت آفتاب هر نظر بادجمالت آفتاب هر نظر باد · ز خوبی روی خوبت خوبتر بادحاشا که من به موسم گل ترک میکنمحاشا که من بموسم گل ترک می کنم · من لاف عقل میزنم این کار کی کنمحالیا مصلحت وقت در آن میبینمحالیا مصلحت وقت در آن میبینم · که کشم رخت بمیخانه و خوش بنشینمحسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفتحسنت باتّفاق ملاحت جهان گرفت · آری باتّفاق جهان میتوان گرفتخستگان را چو طلب باشد و قوت نبودخستگانرا چو طلب باشد و قوّت نبود · گر تو بیداد کنی شرط مروّت نبودخم زلف تو دام کفر و دین استخم زلف تو دام کفر و دینست · ز کارستان او یک شمّه اینستخواب آن نرگس فتان تو بیچیزی نیستخواب آن نرگس فتّان تو بیچیزی نیست · تاب آن زلف پریشان تو بیچیزی نیستخوش کرد یاوری فلکت روز داوریخوش کرد یاوری فلکت روز داوری · تا شکر چون کنیّ و چه شکرانه آوریخوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیستخوشتر ز عیش و صحبت و باغ · ساقی کجاست گو سبب انتظار چیستخیز تا از در میخانه گشادی طلبیمخیز تا از در میخانه گشادی طلبیم · برهِ دوست نشینیم و مرادی طلبیمدارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرسدارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس · که چنان زو شدهام بیسر و سامان که مپرسدانی که چیست دولت دیدار یار دیدندانی که چیست دولت دیدار یار دیدن · در گوی او گدائی بر خسروی گزیدندر خرابات مغان نور خدا میبینمدر خرابات مغان نور خدا میبینم · این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینمدر عهد پادشاه خطابخش جرم پوشدر عهد پادشاه خطابخش جرم پوش · حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوشدر همه دیر مغان نیست چو من شیداییدر همه دیر مغان نیست چو من شیدائی · خرقه جائی گرو باده و دفتر جائیدرد عشقی کشیدهام که مپرسدرد عشقی کشیدهام که مپرس · زهر هجری چشیدهام که مپرسدست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرددست در حلقهٔ آن زلف دوتا نتوان کرد · تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرددل من در هوای روی فرخدل من در هوای روی فرّخ · بود آشفته همچون موی فرّخدلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بسدلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس · نسیم روضهٔ شیراز پیک راهت بسدلم رمیده لولیوشیست شورانگیزدلم رمیدهٔ لولی وشیست شورانگیز · دروغ وعده و قتّال وضع و رنگآمیزدوستان دختر رز توبه ز مستوری کرددوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد · شد سوی محتسب و کار بدستوری کرددوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر مادوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما · چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر مادوش دیدم که ملایک در میخانه زدنددوش دیدم که ملایک در میخانه زدند · گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدنددوش وقت سحر از غصه نجاتم دادنددوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند · واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادنددیدم به خواب دوش که ماهی برآمدیدیدم بخواب دوش که ماهی برآمدی · کز عکس روی او شب هجران سر آمدیدیر است که دلدار پیامی نفرستاددیرست · ننوشت سلامیّ و کلامی نفرستادراهیست راه عشق که هیچش کناره نیستراهیست راه عشق که هیچش کناره نیست · آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیسترو بر رهش نهادم و بر من گذر نکردرو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد · صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکردروزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاستروزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست · می ز خمخانه بجوش آمد و می باید خواستروشن از پرتو رویت نظری نیست که نیستروشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست · منَت خاک درت بر بصری نیست که نیستروی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیرروی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر · پیش شمع آتش پروانه بجان گو درگیرز دست کوته خود زیر بارمز دست کوته خود زیر بارم · که از بالا بلندان شرمسارمزان می عشق کز او پخته شود هر خامیزان می عشق کزو پخته شود هر خامی · گر چه ماه رمضانست بیاور جامیزبان خامه ندارد سر بیان فراقزبان خامه ندارد سر بیان فراق · وگرنه شرح دهم با تو داستان فراقزهی خجسته زمانی که یار بازآیدزهی خجسته زمانی که یار بازآید · بکام غمزدگان غمگسار بازآیدساقی بیا که شد قدح لاله پر ز میساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می · طامات تا بچند و خرافات تا بکیساقیا آمدن عید مبارک بادتساقیا آمدن عید مبارک بادت · وآن مواعید که کردی مرواد از یادتسالها دل طلب جام جم از ما میکردسالها دل طلب جام جم از ما میکرد · وانچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکردسحر با باد میگفتم حدیث آرزومندیسحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی · خطاب آمد که واثق شو بالطاف خداوندیسحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زدسحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد · بدست مرحمت یارم درِ امّیدواران زدسحرگه ره روی در سرزمینیسحرگه رهروی در سرزمینی · همیگفت این معمّا با قرینیسلام الله ما کر اللیالیسلام اللّه ما کرّ اللیالی · وَ جاوَبتِ المثانی و اَلمثالیسینه از آتش دل در غم جانانه بسوختسینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت · آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوختشاهدان گر دلبری زین سان کنندشاهدان گر دلبری زینسان کنند · زاهدانرا رخنه در ایمان کنندشراب لعل کش و روی مه جبینان بینشراب لعل کش و روی مهجبینان بین · خلاف مذهب آنان جمال اینان بینشنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفتشنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت · فراق یار نه آن میکند که بتوان گفتصبا به تهنیت پیر می فروش آمدصبا به تهنیت پیر میفروش آمد · که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمدصبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآوردصبا وقت سحر بوئی ز زلف یار میآورد · دل شوریدهٔ ما را ببو در کار میآوردصحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش استصحن بستان ذوقبخش و صحبت یاران خوشست · وقت گل خوش باد کزوی وقت میخواران خوشستصوفی ار باده به اندازه خورد نوشش بادصوفی ار باده باندازه خورد نوشش باد · ورنه اندیشهٔ این کار فراموشش بادصوفی نهاد دام و سر حقه باز کردصوفی نهاد دام و سر حقّه باز کرد · بنیاد مکر با فلک حقّه باز کردطایر دولت اگر بازگذاری بکندطایر دولت اگر باز گذاری بکند · یار بازآید و با وصل قراری بکندعشقبازی و جوانی و شراب لعل فامعشقبازیّ و جوانیّ و شراب لعلفام · مجلس انس و حریف همدم و شرب مدامعکس روی تو چو در آینه جام افتادعکس روی تو چو در آینهٔ جام افتاد · عارف از خندهٔ می در طمع خام افتادغلام نرگس مست تو تاجدارانندغلام نرگس مست تو تاجدارانند · خراب بادهٔ لعل تو هوشیارانندفتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیمفتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم · که حرامست می آنجا که نه یارست ندیملبش میبوسم و در میکشم میلبش میبوسم و در میکشم می · بآب زندگانی بردهام پیما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایمما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم · از بد حادثه این جا به پناه آمدهایمما ز یاران چشم یاری داشتیمما ز یاران چشم یاری داشتیم · خود غلط بود آنچه ما پنداشتیممجمع خوبی و لطف است عذار چو مهشمجمع خوبی و لطفست عذار چو مهش · لیکنش مهر و وفا نیست خدایا بدهشمرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارممرا عهدیست · هواداران کویش را چو جان خویشتن دارممرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوستمرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست · تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوستمزرع سبز فلک دیدم و داس مه نومزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو · یادم از کشتهٔ خویش آمد و هنگام درومطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مستمطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست · که به پیمانهکشی شهره شدم روز الستمن ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنممن ترک عشق · صدبار توبه کردم و دیگر نمیکنممن که از آتش دل چون خم می در جوشممن که از · مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشممنم که گوشه میخانه خانقاه من استمنم که گوشهٔ میخانه خانقاه منست · دعای پیر مغان ورد صبحگاه منستمی خواه و گل افشان کن از دهر چه میجوییمی خواه و گل افشان کن از دهر چه میجوئی · این گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگوئیمیفکن بر صف رندان نظری بهتر از اینمی فکن بر صف رندان نظری بهتر ازین · بر در میکده میکن گذری بهتر ازیننصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیرنصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر · هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیرنقدها را بود آیا که عیاری گیرندنقدها را بود آیا که عیاری گیرند · تا همه صومعه داران پی کاری گیرندنوش کن جام شراب یک منینوش کن جام شراب یک منی · تا بدان بیخ غم از دل برکنیهر آن که جانب اهل خدا نگه داردهر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد · خداش در همه حال از بلا نگه داردهر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدمهر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم · هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدمهزار جهد بکردم که یار من باشیهزار جهد بکردم که یار من باشی · مرادبخش دل بیقرار من باشیهواخواه توأم جانا و میدانم که میدانیهواخواه توام جانا و میدانم که میدانی · که هم نادیده میبینیّ و هم ننوشته میخوانیوقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانیوقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی · حاصل از حیات ای جان این دمست تا دانیچراغ روی تو را شمع گشت پروانهچراغ روی ترا شمع گشت پروانه · مرا ز حال تو با حال خویش پروا نهچه لطف بود که ناگاه رشحه قلمتچه لطف بود که ناگاه رشحهٔ قلمت · حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمتچو برشکست صبا زلف عنبرافشانشچو برشکست صبا زلف عنبرافشانش · بهر شکسته که پیوست تازه شد جانشچو گل هر دم به بویت جامه در تنچو گل هر دم ببویت جامه در تن · کنم چاک از گریبان تا بدامنکس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیستکس نیست که افتادهٔ آن زلف دوتا نیست · در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیستکنون که بر کف گل جام باده صاف استکنون که بر کف گل جام بادهٔ صافست · بصد هزار زبان بلبلش در اوصافستکی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشدکی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد · یک نکته ازین معنی گفتیم و همین باشدگر تیغ بارد در کوی آن ماهگر تیغ بارد در کوی آن ماه · گردن نهادیم الحکم للهگر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شودگر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود · پیش پائی بچراغ تو ببینم چه شود